الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
578
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
اما قضيّهء كرسى ، مؤلف كتاب ياد نكرده است و اين بنده مترجم روايت طبرى از ابى مخنف را در اينجا بياورم كه معتبرتر است و بر روايات ديگران اعتمادى نيست گويد : مختار با خاندان جعدة بن هبيرة بن ابى وهب مخزومى گفت : كرسى على بن ابى طالب عليه السّلام را براى من بياوريد و جعدة بن هبيره خواهرزادهء امير المؤمنين على عليه السّلام است و مادرش امّ هانى بنت ابى طالب بود آل جعده گفتند : آن كرسى نزد ما نيست و نمىدانيم كجاست تا بياوريم . مختار گفت : سخن جاهلانه مگوييد و كرسى را بياوريد آنها پيش خود گفتند : هر كرسى كه بياوريم و بگوييم كرسى امير المؤمنين است قبول مىكند كرسى اى آوردند او بپذيرفت و قبيلهء بنى شاكر و بنى شبام و اصحاب مختار آن كرسى را استقبال كردند و آن را در حرير و ديبا پوشيدند و مختار موسى بن ابى موسى اشعرى را به نگاهبانى كرسى فرمود و كرسى را به دو سپرد و پس از آن به علتى از او بگرفت و به حوشب بر مىداد و اين منصب وى را بود تا مختار كشته شد و ابو امامه يكى از اعمام اعشى داستان كرسى را با دوستان خود نقل كرد و گفت : امروز براى ما وحى آمد كه مانند آن كسى نشنيده است و در آن خبر همه چيز هست . و از غير ابى مخنف نقل كرده است كه مختار گفت : در بنى اسرائيل تابوت سكينه بود كه آثار آل موسى و آل هارون را در آن نهاده بودند و در اين امت مثل آن هست . و اعشى شاعر همدان بدين كرسىّ اشارت كرده است : و اقسم ما كرسيكم بسكينة * و ان كان قد لفّت عليه الكفائف و ان ليس كالتّابوت فينا و ان سعت * شبام حواليه و نهد و خارف و انّى امرؤ احببت آل محمّد * و تابعت وحيا ضمّنته المصاحف و بالجمله كرسى تدبيرى بود از مختار كه بدان تبرك جويند و دل قوى كنند و به نام كرسى امير المؤمنين عليه السّلام در حفظ آن بكوشند در جنگ و غير آن و از اين گونه تدابير سلاطين بسيار كنند . چنان كه گويند : دروازهء نجف را شاه عباس بر در سراى خويش نصب كرد تا مردم آن را ببوسند و احترام كنند و در ظاهر احترام او شده باشد . باز به ترجمهء كتاب بازگرديم : ( 1 ) مختار ابراهيم اشتر را وداع كرد و گفت : اين سه اندرز از من بپذير نخست آنكه در پنهان و آشكار از خداى عزّ و جلّ بترس و در رفتن شتاب فرماى و چون به دشمن رسى زود كار يكسره كن . و مختار بازگشت و ابراهيم رفت تا در راه اصحاب كرسى را ديد گرد آن را گرفته